تبليغاتX
روز برفی عاشقانه ها

روز برفی عاشقانه ها

بی هویت باش

مگه قرار نبود دیگه فکرمو درگیر نکنی؟

دیگه به چشمای سیات چشممو زنجیر نکنی؟

مگه قرار نبود که دیگه این فاصله ها تموم بشه؟

دریای عشق من و تو یه شب طوفانی نشه؟

پس چرا اشتیاق من از هر زمانی بیشتره؟

پس چرا خدا مهرتو از دلم نمیبره؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت17:37توسط امیر و فریبا | |

ای خدا خودت گواهی که چطور دوستش میداشتم

ولی اون منو نمی خواست چاره ای جز این نداشتم

حالا من تنها و خسته با دلی آسون شکسته

توی این عذاب روحم که چرا ازم گذشته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت22:48توسط امیر و فریبا | |

+نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت17:9توسط امیر و فریبا | |

بازم دلم گرفته

چند روزیه که رفتی

میگی به خاطر من

از عشقمون گذشتی

اما میخوام بدونم

برام اگر چه سخته

 بگو دوستم نداشتی

حالا نه خیلی وقته؟؟؟

منم همون که عاشقت موندم

نشستم و از عشق تو خوندم

منم همون که توی آوازش

میخواست تو باشی اوج پروازش...

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت2:30توسط امیر و فریبا | |

من تو را تا بی نهایت میپرستیدم

ولی هرگز  نفهمیدی

التماست کردم و در خود شکستم غرورمو

بازم نفهمیدی

به پای تو نشستم

از عشقت مسته مستم

دلمو شکستی اما

هنوز عاشقت هستم....

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت3:23توسط امیر و فریبا | |

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت4:19توسط امیر و فریبا | |

برف که می بارد

آدم ها حرف های خوشبو می زنند

مهربانی را

می شود در نگاهشان دید

.

.

.

اما این همدلی فردا مثل برف

با نور خورشید ناپدید می شود

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت3:59توسط امیر و فریبا | |

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچو روزان دگر

سایه ای از امروزها و دیروزها

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت3:53توسط امیر و فریبا | |

 بین هزاران امروز ها و میلیون ها فرداها

فقط یه دونه امروزه پس از دستش ندیم

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت18:31توسط امیر و فریبا | |

همدم گل گشته ام

همبستر خاکم مکن

قطره قطره می چکم

از چشم خود پاکم مکن

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت18:14توسط امیر و فریبا | |

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت18:13توسط امیر و فریبا | |

هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را

هرگز نمی گیرد کسی در قلبم جای تو را

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت16:9توسط امیر و فریبا | |

فقط کسانی معنی دلتنگی رو می فهمند که طعم وابستگی رو چشیده باشند...

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت2:34توسط امیر و فریبا | |

ترسم که شبی از غم ناگه بمیرم

در بستر دلسوز با آه بمیرم

آن لحظه آخر که اجل گفت بمیر

ای کاش که تو را بینم و آنگاه بمیرم

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت16:6توسط امیر و فریبا | |

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت17:44توسط امیر و فریبا | |

هیچ لبخندی زیباتر از لبخند بعد گریستن نیست...

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت17:44توسط امیر و فریبا | |

دختره از پسره پرسید من خوشگلم؟

گفت : نه.

گفت دوستم داری؟

گفت : نوچ.

گفت اگه بمیرم برام گریه میکنی؟

گفت : اصلا.

دختره چشماش پر از اشک شد.

هیچی نگفت ، پسره بغلش کرد و

گفت : تو خوشگل نیستی زیباترین هستی.

تو رو دوست ندارم چون عاشقتم.

اگه تو بمیری برات گریه نمیکنم چون من هم میمیرم.

+نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت21:10توسط امیر و فریبا | |

ماه خونی

می خواهم پایین و پایین تر روم

با سنگینی زخمی تنم 

تاریک و تاریک تر شوم

صداها را نشنوم

صدای مرغ ماهی خوار

صدای مرد ماهی گیر

 

+نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت1:35توسط امیر و فریبا | |

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخیه کاغذیه ماست بخند

آدم خر نشوی گریه کنی

کل دنیا یه سراب است بخند 

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثله تو تنهاست بخند

آدمک تنها نشین پرواز کن

عشق را از جهان آغاز کن

ادمک آسمان در بر گیر

مرگ در کمین است

دفتر عشق را دوباره باز کن

ادمک تنهایی سخته  به خدا

دل من میگیره اینجا به  خدا

ادمک دلم برات تنگ شده است

ادمک قدر تورو دارم به خدا

فکر کن درد تو ارزشمند است

فکر کن گریه چه زیباست ، بخند

تازه انگار که فرداست ، بخند

راستی آنچه به یادت دادیم

پر زدن نیست که درجاست ، بخند

آدمک نغمه ی آغاز نخوان

به خدا آخر دنیاست بخند.

+نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت1:44توسط امیر و فریبا | |

عاشقم عاشق ستاره صبح

عاشق ابر های سیاه

عاشق ابر های سرگردان

عاشق هر آنچه نام توست بر آن

+نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت8:57توسط امیر و فریبا | |